خوش گذشت،خیلی
حداقل فهمیدم ،من میتونم از ته دلم بخندم و میتونم که تو لحظه زندگی کنم
و اگر تمام لحظاتم اینطور نمیگذره ،حتما حتما مقصر خودمم
.
.
.
امروز با الف رفتیم کتابخونه،خیلی خوب بووود...قشنگ پنج ساعت خوندم
میدونم کمه،مناسب یه ادم کنکوری نیست و ...ولی واقعیت اینه که من تازه شروع کردم...حالا کم کم...
.
.
ادامه مطلب چندتا عکسه،از کلات و یک یادگاری از روزهای کنکوری بودن...
برچسب: هفته,
نویسنده: کیانوش اسدی
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
برچسب: نمونه,
نویسنده: کیانوش اسدی
برچسب: برای,
نویسنده: کیانوش اسدی
برچسب: سردرگم,
نویسنده: کیانوش اسدی
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
برچسب:
نویسنده: کیانوش اسدی
.
.داشتم فکرمیکردم اینا مثال ها خیلی کوچیکیه....
اما سعیم در اینه که به مقیاس های بزرگتر نرسه...
برچسب:
نویسنده: کیانوش اسدی
ده ثانیه طول کشید تا لود شم و منظورشو بفهمم..
.
.
.
یه وقتایی با عصبانیت،با ناراحتی،یا هر حس دیگه ای میام بنویسم ،مینویسم ولی ثبت نمیکنم، بعد میفهممچه قدر کار درستی کردم ،چه قدر از اون حس مثلا دو ساعت پیشم چیزی نمونده...
من حیث المجموع خواستم بگم خدا ثبت موقت رو نگیره ازمون..
برچسب:
نویسنده: کیانوش اسدی
برچسب:
نویسنده: کیانوش اسدی
بعضی از کتاب ها هم هستن که دلت میخواد به آخر برسن و تهش رو بفهمی ،اما در عین حال نمیخوای با تموم شدنشون حس و حال خوبی که باهاشون داشتی ،تموم شه..
برچسب:
نویسنده: کیانوش اسدی
برچسب:
نویسنده: کیانوش اسدی
برچسب:
نویسنده: کیانوش اسدی
ساعت یازده تا دو کلاس داری
چهار تا پنج و نیم باز کلاس داری
هر کدومشون یک سرِ شهر
بعد با کلی امید واسه اتفاقای حال خوب کن میای خونه
و بازهم هیچ...
هیچ
و هیچ...
نداشتن یه چیزایی یک مشکله
داشتنشون هزار تاااا
برچسب:
نویسنده: کیانوش اسدی
از این همه نصیحت دور و بریا
از این همه بدشانسی من
از این همه ترس من
از این همه ترس من
از این همه ترس من...
که ای وای از این ترس من...
برچسب:
نویسنده: کیانوش اسدی
اقا ما همچنان رو ویبره ایم...
پریشب یه شدیدش رو دوباره تجربه کردیم...شما فکرکنین که چه قدر بود که منی که کنارمتوپم بترکه از خواب بیدار نمیشم...کاملا خود جوش بیدار شدم...
گفته بودم درباره ی آرزوی پنج ساله ی خانوادگیمون...
برآورده شد...خداروشکر..و حالمون خوب شد...حال خانوادگیمون...
حرف زیاده...
حالا کم کم..
برچسب:
نویسنده: کیانوش اسدی